آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه سن داره

خاطرات آرسان

آرسان شیطون بلای مممممممممممما

1392/11/17 18:03
نویسنده : مامان سونی
241 بازدید
اشتراک گذاری

ًَسلاممممممممممم نفس مامان الهی من دورت بگردم الهیییییییییی اینقدر با نمک شدی که همه میگن میترسمممممنگرانچشمت بزنن مامانی روزی چند بار ایه الکرسی میخونم شیرین بودی شیرین تر شدی با دستات میگم بگو بده یا بیا نشون میدی اون دستای کوچکولوووووووو تو تکون میدی میخوام درسته قورتت بددددددددددددددم خوشمزه مامانیولمیگم آرسان جان غذات داغه فوتش کن فوت اش میکنی قلبتعجباخ خخخخخخخخخخ منو بگیرید نیفتم دارم از خوشحالی بال در میارم تازه اشم دست دست ام میکنی خوردنی من تشویق5 شنبه  مهمون داشتیم کسری و نیما و مامانش و عمه سیران  کلی قلدری به خرج دادی بیچاره کسری تپلی هر چی بر میداشت یا اسباب بازی اتو فورا دو سوته پس اش میگرفتیخیال باطلشیطاناخه بچه جونم تو که مهربون بودی روز کودک ات ام مبارکککککککککککک عزیز دلمممممم اسباب بازی و لباس واست خریدم مبارکت باشه .5شنبه شب یه کم دراز کشیدم کنارم بودی توام یهو با صدای بابایی بیدار شدم گفت آرسان از ترس زهر ترک شدم بچه جون با غلت زدن رفتی سراغ میز و کشو و باز کردی سرتو کردی تو تا طبق معمول فضولی کنی که سر ت بین میز گیر کرده بود خدارو شکر چیزی نشد استرسآخمن از ترس میلرزیدم تازه اشم یاد گرفتی میگم  آرسان بزن محکم میزنی و میگی اححححححححح اوهاز خود راضیکار بدی ولی پسرم دفاع از خودشو یاد گرفته 2 روز بود خونه بابا آغا بودیم بابایی نبود امروزام رفت واسه انتخاب واحد ارشد اش راستی بابایی جون تبریککک تبریک همسری عزیزم امیدوارم در مراحل بالاتر ببینمت و من وپسری بهت افتخار میکنیمماچچشمک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان آنیتا
25 آبان 92 14:54
خدا حفظش کنه ماشاالله رفته رفته داره شیرینتر میشه.جیگرتو بخورم من