آرسان شیطون بلای مممممممممممما




ًَسلاممممممممممم نفس مامان الهی من دورت بگردم الهیییییییییی اینقدر با نمک شدی که همه میگن میترسممممم
چشمت بزنن مامانی روزی چند بار ایه الکرسی میخونم شیرین بودی شیرین تر شدی با دستات میگم بگو بده یا بیا نشون میدی اون دستای کوچکولوووووووو تو تکون میدی میخوام درسته قورتت بددددددددددددددم خوشمزه مامان
میگم آرسان جان غذات داغه فوتش کن فوت اش میکنی 
اخ خخخخخخخخخخ منو بگیرید نیفتم دارم از خوشحالی بال در میارم تازه اشم دست دست ام میکنی خوردنی من
5 شنبه مهمون داشتیم کسری و نیما و مامانش و عمه سیران کلی قلدری به خرج دادی بیچاره کسری تپلی هر چی بر میداشت یا اسباب بازی اتو فورا دو سوته پس اش میگرفتی
اخه بچه جونم تو که مهربون بودی روز کودک ات ام مبارکککککککککککک عزیز دلمممممم اسباب بازی و لباس واست خریدم مبارکت باشه .5شنبه شب یه کم دراز کشیدم کنارم بودی توام یهو با صدای بابایی بیدار شدم گفت آرسان از ترس زهر ترک شدم بچه جون با غلت زدن رفتی سراغ میز و کشو و باز کردی سرتو کردی تو تا طبق معمول فضولی کنی که سر ت بین میز گیر کرده بود خدارو شکر چیزی نشد 
من از ترس میلرزیدم تازه اشم یاد گرفتی میگم آرسان بزن محکم میزنی و میگی اححححححححح 
کار بدی ولی پسرم دفاع از خودشو یاد گرفته 2 روز بود خونه بابا آغا بودیم بابایی نبود امروزام رفت واسه انتخاب واحد ارشد اش راستی بابایی جون تبریککک تبریک همسری عزیزم امیدوارم در مراحل بالاتر ببینمت و من وپسری بهت افتخار میکنیم


![]()


آرسان شیطون بلای مممممممممممما
